لغت نامه دهخدا
فراخ بازشدن. [ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) انفهاق. ( تاج المصادر بیهقی ). بسیار باز شدن. رجوع به انفهاق شود.
فراخ بازشدن. [ ف َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) انفهاق. ( تاج المصادر بیهقی ). بسیار باز شدن. رجوع به انفهاق شود.
انفهاق. بسیار باز شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیر طریقت گفت: در بادیه میشدم، درویشی را دیدم که از گرسنگی و تشنگی چون خیالی گشته، و آن شخص وی از رنج و بلا بخلالی باز آمده، و سر تا پای وی خونابه گرفته. گفتا: بتعجّب در وی مینگرستم، و خدای را یاد میکردم. چشم فراخ باز کرد و گفت: این کیست که امروز در خلوت ما رحمت آورده؟ گفتا: درین بودم که ناگاه از سر وجد خویش برخاست، و خود را بر زمین میزد، و مشاهدهای را که در پیش داشت جان نثار همی کرد و میگفت: