طال بقا زدن
مترادفها
زنده ماندن، بقا یافتن
لغت نامه دهخدا
طال بقا زدن. [ ل َ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) آفرین و درود گفتن. ثنا خواندن: چون عشق را مرحبا زدی حوادث را طال بقا باید زد. ( سند بادنامه ص 140 ).
ور غلام هندوئی آرد وفا
دولت او میزند طال بقا.مولوی.
فرهنگ فارسی
آفرین و درود گفتن ثنا خواندن
جمله سازی با طال بقا زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وز غلامی هندوی آرد وفا دولت او را میزند طال بقا
💡 شمس تبریز! که جان طال بقای تو زند ماه دراعهٔ خود چاک برای تو زند
💡 گل کرد بلبل را ندا کهای صد چو من پیشت فدا حارس بدی سلطان شدی تا کی زنی طال بقا
💡 آن صفت کش طلبی سر به تکبر بکشد عشق آرد بدمی در طلب و طال بقا
💡 ای روح، اندر جست و جو کن سر قدم چون آب جو ای عقل، بهر این بقا، شاید زدن طال بقا
💡 مرا دو گوش گرفتی و جمله را یک گوش که میزنم ز بن هر دو گوش طال بقا