لغت نامه دهخدا
سپیدپر. [ س َ / س ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی پشه باشد و بعربی بق خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ).
سپیدپر. [ س َ / س ِ پ َ ] ( اِ مرکب ) بمعنی پشه باشد و بعربی بق خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ).
بمعنی پشه باشد و بعربی بق خوانند
💡 لگولاس آراگورن را به نام ارباب درخت سپید صدا زد. به نشان درخت سپید که سمبل گاندور بود (ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه)
💡 مطبخی دید بمانند یکی بیضه سپید روزنش دید ز دود دل اطفال سیاه
💡 گفتی آن حلقهٔ زلف از چه سپید است چو شیر که ز خال سیهی عنبر سارا بینند
💡 سید عنایتالله هاشمی (زادهٔ ۱۳۳۲ در سپیدان) نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ سپیدان در دورهٔ هشتم و نهم مجلس شورای اسلامی بودهاست.
💡 لیکن سیاهروزی من بین که بر سرم مویی به جا نماند که پیری کند سپید
💡 رودرزک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سپیدان در استان فارس ایران است.