لغت نامه دهخدا
( سپر بر آب انداخ••• ) سپر بر آب انداختن. [س ِ پ َ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) غروب کردن:
اگر نه روز بخصم تو اقتدا کرده ست
پس ازبرای چه معنی سپر بر آب انداخت.ظهیر فاریابی.
( سپر بر آب انداخ••• ) سپر بر آب انداختن. [س ِ پ َ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) غروب کردن:
اگر نه روز بخصم تو اقتدا کرده ست
پس ازبرای چه معنی سپر بر آب انداخت.ظهیر فاریابی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردم چشم ارز چشم من بیفتد دور نیست چون بخونریزی سپر بر روی آب انداختست
💡 این جلوه که در دست در خیبر ازو دید مشکل که به کف جلوه کند جرم سپر بر
💡 گه سپر بر آب اندازم ز میغ گه بقتل خویش دست آرم بتیغ
💡 عشق تو ز افسون خرد باک ندارد کس رد نکند تیر قضا را به سپر بر
💡 پیاده شد ازباره مرد سوار سپر بر سر آورد و بر ساخت کار