لغت نامه دهخدا
سنگ تفرقه انداختن. [ س َ گ ِ ت َ رِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) پراکنده کردن. متفرق کردن. از هم جدا کردن گروهی را که با یکدیگر دوست و مجتمع باشند:
دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت.سعدی.
سنگ تفرقه انداختن. [ س َ گ ِ ت َ رِ ق َ / ق ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) پراکنده کردن. متفرق کردن. از هم جدا کردن گروهی را که با یکدیگر دوست و مجتمع باشند:
دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت
که سنگ تفرقه ایام در میان انداخت.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صافی ز سنگ تفرقه فریاد میکند مانند اوحدی، که بنالد ز خوی تو
💡 ز سنگ تفرقه خواهی که منحنی نشوی مشو بسان ترازو تو در پی کم و بیش
💡 ز سنگ تفرقه ایمن نشست صاف دلی که رفت و تکیه به دیوار دیر چون خم کرد
💡 چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال سمند سعی در آن سنگلاخ لنگ شود
💡 میان شاخ و شکوفه خوش اجتماعی بود که سنگ تفرقه انداخت در میان ژاله
💡 ز سنگ تفرقه یک شیشه درست نماند چه فتنه بود که زلف تو در میان انداخت