سلخ خانه

لغت نامه دهخدا

سلخ خانه. [ س َ ن َ / ن ِ ]( اِ مرکب ) سلاخ خانه و قصابخانه. ( ناظم الاطباء ). مذبح و مقتل ستوران و گوسفندان و مانند آن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سلاخ خانه و قصابخانه

جمله سازی با سلخ خانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اول خلافت (عثمان ) است. بدانكه گاهى كه (عمر بن الخطاب ) در جناح سفر آخرتبود، امر خلافت را در ميان شش نفر به شورى افكند و مدت آنرا سه روز قرار داد چنانكهروز بيست و ششم ذيحجه معلوم شد. پس از آنكه (عمر) در سلخ ماه ذى الحجة درگذشتتا سه روز كار خلافت بجهت شورى تاءخير افتاد و عاقبت بر (عثمان ) قرار گرفت.پس روز چهارم (عثمان ) لباس خلافت برتن پوشيد و مورخين ثبت كرده اند كه بعد ازاستقرار امر خلافت بر (عثمان ) بسراى خويش آمد. جماعت بنى اميه، صغير و كبير بهشادمانى گرد او فراهم شدند و در خانه را از بيگانگان مسدود داشتند. در اين وقت(ابوسفيان ) بانگ برداشت كه آيا غير از بنى اميه كس ديگر در اين سراى مى باشد؟گفتند: نه. گفت: اى جماعت بنى اميه از در نشاط و بازى، اين منصب خلافت را مانند گوىدر ميان خود، دست بدست دهيد. قسم بآنكه (ابوسفيان ) را سوگند بارور است كه نهعذابى است و نه حسابى و نه بهشتى است و نه جهنمى و نه حشرى است و نه قيامتى.

💡 و بـدان كـه نيز قريب به همين حكايت نقل شده از على بن عيسى وزير. و آن حكايت چنين استكـه عـلى بـن عـيسى گفت كه من احسان مى كردم به علويين و اجرا مى داشتم براى هريك درسال در مدينه طيبه آن مقدار كه كفايت كند طعام و لباس ‍ او را و كفايت كند عيالش را و اينكـار را در وقـت آمـدن مـاه رمـضـان مـى كردم تا سلخ او، و از جمله ايشان شيخى بود از اولادمـوسـى بـن جـعـفـر عـليـه السـلام و مـن مـقـرر داشـتـه بـودم بـراى او در هـرسال پنج هزار درهم. و چنين اتفاق افتاد كه من روزى در زمستان عبور مى كردم پس ديدم اورا كه مست افتاده و قى كرده و به گل آلوده شده و او در بدترين حالى بود در شارع عامپـس در نـفـس خـود گـفـتـم مـن مـى دهـم مـثـل ايـن فـاسـق را درسـال پـنـج هـزار درهـم كـه آن را صـرف كـنـد در معصيت خداوند هر آينه منع مى كنم مقررىامسال او را. چون ماه مبارك داخل شد حاضر شد آن شيخ در نزد من و ايستاد بر در خانه چونرسـيـدم بـه او سـلام كرد و مرسوم خود را مطالبه نمود، گفتم: نه، اكرامى نيست براىتـو، مـال خـود را بـه تـو نـمى دهم كه صرف كنى در معصيت خداوند، آيا نديدم تو را درزمستان كه مست بودى ؟!