لغت نامه دهخدا
سفت زن. [ س ُ زَ ] ( نف مرکب ) اسب سفت زن؛ آنکه دست او از طرف شانه لنگد:
سفت زن اسب که از شانه ٔاو در رفتن
هر زمان آید در گوش دگرگون دستان.جوهری هروی.
سفت زن. [ س ُ زَ ] ( نف مرکب ) اسب سفت زن؛ آنکه دست او از طرف شانه لنگد:
سفت زن اسب که از شانه ٔاو در رفتن
هر زمان آید در گوش دگرگون دستان.جوهری هروی.
(س زَ ) (ص فا. ) (عا. ) کسی که در مباشرت قوی بود، آن که به نیرو جماع کند.
( صفت ) کسی که در مباشرت قوی باشد آنکه به نیرو جماع کند.
اسب سفت زن. آنکه دست او از طرف شانه لنگد.
(عا.)
کسی که در مباشرت قوی بود، آن که به نیرو جماع کند.
💡 التهاب غشای زلالهای باعث حساسیت یا درد مفاصل، تورم و تودههای سفت میشود که گرهَک (ندول) نامیده میشود. هنگامی که با روماتیسم مفصلی همراه است، تورم نشانگر بهتری نسبت به شکنندگی است.
💡 خدمتکاری که به مدت ۶۰ سال در بلندیهای بادگیر کار میکرد. یک مسیحی سفت و سخت و خودپسند است همواره به دنبال انجام اعمال عبادی است اما هیچ ردی از مهربانی یا انسانیت واقعی ندارد. او تقریباً از همه افراد رمان متنفر است.
💡 چو برزو به رستم نگه کرد گفت که چون تو نباشد به بازو و سفت
💡 دل دانا که در عقل سفت ه است ز یک دم صد هزار امید گفت هاست
💡 اگر یک اپراتور ماهر به انفیبولاسیون سفت رسیدگی نکند، این نوع انفیبولاسیون میتواند خطر بالایی برای مادر و جنین داشته باشد. این موضوع میتواند منجر به سزارین غیرضروری در پی ترس از رسیدگی به زنان مبتلا شود.
💡 باید اسرار گهر سفت و دُرر ّبهر نثار که نه هر سنگ و گلی قابل درویشان است