ساز و رسم

لغت نامه دهخدا

ساز و رسم. [ زُ رَ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ساز و آئین. ساز و نهاد. راه و رسم.رسم و راه. ساز و سامان. ساز و پیرایه:
پراکند کافور برخویشتن
چنانچون بود ساز و رسم کفن.فردوسی.رجوع به ساز شود.

فرهنگ فارسی

ساز و آئین

جمله سازی با ساز و رسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوابق تحقیقات و ساخت و ساز و احداث این سد به شرح زیر می‌باشد:

💡 ۱۱ـ خاک رس با الیا ف درخت خرما در اندازه لازم مخلوط شده و خشتی مقاوم تهیه می‌شود. به این خشت اصطلاحاً ساز و دار گفته می‌شود.

💡 ببین به ساز و مپرس از ترانه‌ای‌ که ندارم توان به دیده شنیدن فسانه‌ای که ندارم

💡 با توجه به این که ساز و کارهای بیورزنانس درمانی جزوی از پزشکی جایگزین دسته‌بندی می‌شود، این نوع درمان را شبه علمی تلقی می‌کنند،

💡 برو با درد دل در ساز و از درمان طمع بگسل که درمانی بدرد خویش اگر در بند درمانی

💡 کفر و ایمان را بهم صلح است خیز از زلف و رخ فتنه‌ای ساز و میان کفر وایمان درفکن

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز