زه برزدن

لغت نامه دهخدا

زه برزدن. [ زِه ْ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از شیرازه بستن باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ فارسی معین ). بند کردن حد چیزی و شیرازه بستن. ( غیاث ):
دلم را بزنهار زه برزدی
به جادوزبانی گره برزدی.نظامی ( از فرهنگ رشیدی ).رجوع به زه شود.

فرهنگ فارسی

شیرازه بستن
کنایه از شیرازه بستن باشد و بند کردن

جمله سازی با زه برزدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست بی فایده در پیش تو استادن سرو از تو دامن به میان برزدن آموخته است

💡 بباید برآسود و دم برزدن پس آنگه سوی جنگ بازآمدن

💡 بیجا نبود چون شکفد پر زدن گل پیدا است ز دامن به میان برزدن گل

💡 در رزم مژه‌ام به یکی چشم برزدن چون ناصری خدنگ شکافد دو صد جگر

💡 کمبل در ۱۹ اوت ۱۹۸۰ از مادر اسکاتلندی به نام آوریل کمبل و پدر ایرانی به نام بوت دانش در گلاسگو متولد شد. خانواده‌اش در منطقهٔ برزدن گلاسگو زندگی می‌کنند. او برادر بزرگ‌تر آریا (متولد ۱۹۸۳) و سایرس (متولد ۱۹۹۵) بود. پیش از ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات و فلسفه انگلیسی در دانشگاه ادینبرو، او در مدرسه ابتدایی برزدن و سپس در آکادمی گلاسگو تحصیل کرد.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز