لغت نامه دهخدا
روبند شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، مأخوذ به حیا شدن. در رقابت یا رودربایستی وادار به انجام دادن کاری یا بیان گفتاری گردیدن.
روبند شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام، مأخوذ به حیا شدن. در رقابت یا رودربایستی وادار به انجام دادن کاری یا بیان گفتاری گردیدن.
در تداول عوام ماخوذ به حیا شدن در رقابت یا رودربایستی وادار به انجام دادن کاری یا بیان گفتاری گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبح روز ۱۹ام، ۹ پیکارجوی حماس از طریقِ تونل کندن وارد اسرائیل شدند. آنها لباس نیرو دفاعی، دستبند و روبند داشتند. آنها توسط س.د.ا. شناسایی شدند و در طی درگیری یک پیکارجو و دو ارتشی کشته و پیکارجویان به تونل بازگشتند. چند عضو گروههای شبهنظامی در طی حملهٔ هوایی اسرائیل کشته شدند. یک موشک حماس در بعد ظهر در میان کمپ خانوادگی افتاد که منجر به مرگ پدر خانواده و زخمی شدن کودک ۴ماهه و سه نفر دیگر شد.
💡 صبح روز ۱۹ام، ۹ پیکارجوی حماس از طریقِ تونل کندن وارد اسرائیل شدند. آنها لباس نیرو دفاعی، دستبند و روبند داشتند. آنها توسط س.د.ا. شناسایی شدند و در طی درگیری یک پیکارجو و دو ارتشی کشته و پیکارجویان به تونل بازگشتند. چند عضو گروههای شبهنظامی در طی حملهٔ هوایی اسرائیل کشته شدند. یک موشک حماس در بعد ظهر در میان کمپ خانوادگی افتاد که منجر به مرگ پدر خانواده و زخمی شدن کودک ۴ماهه و سه نفر دیگر شد.