لغت نامه دهخدا
ره سپر شدن. [ رَه ْ س ِ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رهسپار شدن. کنایه از رفتن. ( ازیادداشت مؤلف ). رجوع به رهسپار شدن و ره سپر شود.
ره سپر شدن. [ رَه ْ س ِ پ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رهسپار شدن. کنایه از رفتن. ( ازیادداشت مؤلف ). رجوع به رهسپار شدن و ره سپر شود.
💡 تا کی شود به رهگذر جرم ره سپر تا کی کنی به معذرت جبر اکتفا
💡 نیای من آن رستم زال زر به مردی شد از هفت خوان ره سپر
💡 دلش چون به اندیشهها گشت رام نهان ره سپر شد به خرگاه سام
💡 ای دیده حقیقت جهان گذران سوی تو به دیده ره سپر دیده وران
💡 ز خلخ سوی چین شده ره سپر نبدشان ز راز نهانی خبر
💡 گر چارپای راه سپر نیستگو مباش پایی دو داده است خدا ره سپر مرا