لغت نامه دهخدا
دهان لق. [ دَ ل َ ] ( ص مرکب ) دهان لغ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دهان لغ شود.
دهان لق. [ دَ ل َ ] ( ص مرکب ) دهان لغ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دهان لغ شود.
کسی که نتواند اسرار خود و دیگران را حفظ کند و هرچه می شنود به دیگران بگوید.
دهان لغ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راههای دیگر مواجهه با عوامل بیولوژیک شامل راه دهانی (آلودگی غذا و آب) و راه پوستی است. در کل این دو راه نسبت به راه تنفسی اهمیت کمتری دارند.
💡 گفتم آن راز دهان با محرمان نه در میان گفت رو جامی که تو این راز را محرم نیی
💡 گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار در دهان تنگ او جا نیست یک گفتاروار!
💡 دلم تعلق اگر با دهان تنگ تو دارد روا بود که بگویم که: دل به هیچ ببستم
💡 وقتى ماءمور، طبق را نزد هارون آورد و جريان را تعريف كرد، هارون يكى از آن خرماها رابرداشت و چون در دهان خود نهاد، تبديل به سرگين الاغ گشت.(59)
💡 چون دهان صبحدم از خنده شادی گرفت همچو مغز پسته گردون را به شکر ماهتاب