دم جنباندن

لغت نامه دهخدا

دم جنباندن. [ دُ جُم ْ دَ ] ( مص مرکب ) حرکت دادن دم. جنبانیدن سگ و خران دم خود را. ( از یادداشت مؤلف ):
سگ پی لقمه چو دم جنباند
عاقل آن را نه تواضع خواند.جامی.|| کنایه است از تملق و مزاج گویی، و آن از دم جنباندن سگ مأخوذ است، زیرا سگ در پیش صاحب خود چنان کند. تملق و تبصبص نمودن. تملق. تبصبص. ( از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

حرکت دادن دم.

جمله سازی با دم جنباندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مسلما چنين نيست، البته چه بسا زنده دلى كه جز ذكر خدا بر زبان نداشته باشد، كهندارد، او سخن لغو و بيهوده نمى گويد هر چه مى گويد از خدا و براى خدا مى گويد؛اما نمى شود گفت آن انسان كه لب نمى جنباند مردهدل است، البته انسان مرده دلى هم هست كه اصلا زبانش به ذكر حق گويا و ماءنوس نيست. پس معيار، لب جنباندن نيست، بلكه قلب حاضر و ذاكر بودن است، ومنظور از اين ذكرحيات بخش كه عدمش مرگ دل است، ذكر قلب است.

💡 مقدسهاى خشك را كه از ديدار جمال دلاراى حق حظى نصيب نشد و با جنباندن لب در بين عواممى پندارند كه چهره حقيقى دين را يافته اند و با اطوار مجازى، دفتردل خويش را به بازى گرفته اند جز دورى از رحمت خداوند بهره اى نيست؛ و مردان پاكصحنه هاى علم و عرفان بالله را زا ژاژخواهى آنان هراسى نيست؛ چه اينكه به عنوانمظهر رحمت الهى در پى نجات آنان اند كه از حجاب بدر آيند و به زيارت حقيقت ناموسالهى يعنى دين عرشى الهى نائل گردند نه اينكه در حجاب علم رسمى باقى بمانند كهدر بيت بعدى فرمود:

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز