دل اگنده

لغت نامه دهخدا

( دل آگنده ) دل آگنده. [ دِ گ َ دَ / دِ ]( ن مف مرکب ) آگنده دل. دل آکنده. دل آغنده. دل پر. که دل او از دیگری آکنده از کین یا قهر باشد:
شوند آگه ازمن که بازآمدم
دل آگنده و کینه ساز آمدم.فردوسی.دلیران ایران پس پشت اوی
به کینه دل آگنده و جنگ جوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( دل آگنده ) ( صفت ) غمین غمگین دل پر.

جمله سازی با دل اگنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دبیر خردمند را پیش خواند دل آگنده بودش ز غم برفشاند

💡 هر که بهی تو نخواهد چو نار سینه اس از خون دل آگنده باد

💡 زان کزو بستان جان‌ها زنده است زین جواهر بحر دل آگنده است

💡 فرانک بدش نام و فرخنده بود به مهر فریدون دل آگنده بود

💡 به پیش پدر شد گشاده زبان دل آگنده از کین کمر برمیان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران