لغت نامه دهخدا
مجروح دل. [ م َ دِ ] ( ص مرکب ) خسته دل. دل خسته. دل فگار. دل افگار:
گر ز نومیدی شوم مجروح دل
محرمی مرهم رسان خواهم گزید.خاقانی.
مجروح دل. [ م َ دِ ] ( ص مرکب ) خسته دل. دل خسته. دل فگار. دل افگار:
گر ز نومیدی شوم مجروح دل
محرمی مرهم رسان خواهم گزید.خاقانی.
خسته دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشک روان بر رخ چون زعفران خسته و مجروح دل و ناتوان
💡 دفع جراحتست زره ها و تو مرا مجروح دل به زلف زرهوار میکنی
💡 ز زخم چون خودی پر خون و مجروح دل صد پاره غم پرورش بین
💡 گر ز نومیدی شوم مجروح دل محرمی مرهم رسان خواهم گزید
💡 بیاوردم آن زار دل خسته را مر آن گشته مجروح دل خسته را