لغت نامه دهخدا
خورده خوان. [خوَرْ / خُرْ دَ / دِ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) باقیمانده سفره. باقیمانده غذا. ته سفره. ته مانده. || سفره و خوان کوچک. ( ناظم الاطباء ). خوان خرد.
خورده خوان. [خوَرْ / خُرْ دَ / دِ خوا / خا ] ( اِ مرکب ) باقیمانده سفره. باقیمانده غذا. ته سفره. ته مانده. || سفره و خوان کوچک. ( ناظم الاطباء ). خوان خرد.
باقیمانده سفره باقیمانده غذا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شده بیرقعهٔ دعوت به خوان خورده و برخاسته پیش از کسان
💡 کس از خوان تو سیر خورده نرفته است ازین گفتمت من که بد میزبانی
💡 هر کسی بر خوان هستی خورده نانش را بسی خود چنین کس را خدا البته صاحب نان کند
💡 ز کوته کردن دست از سر خوان تمنّایش لبی صد زخمِ دندانِ ندامت خوردهای دارم
💡 از خوان نعمتاللّه اگر خوردهای طعام چه قدر آش نزد تو باشد چه جای نان
💡 هرکسی از خوان احسان تو خورده است ای عجب چون منی یارب نباشم از چه برخوردار تو