لغت نامه دهخدا
خم ندادن. [ خ َ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رد و دفع ناکردن. رد و دفع نتوان کردن. ( از شرفنامه منیری ):
شاهی که چو کردند قران پیلک و دستش
البته کمان خم ندهد حکم قران را.انوری.
خم ندادن. [ خ َ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رد و دفع ناکردن. رد و دفع نتوان کردن. ( از شرفنامه منیری ):
شاهی که چو کردند قران پیلک و دستش
البته کمان خم ندهد حکم قران را.انوری.
رد و دفع ناکردن رد و دفع نتوان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چه غلام اصرار در انجام ندادن اين كار كرد، تاءثيرى نداشت. نيمه شب به دستورمولاى حسود گردن مولايش را بالاى بام همسايه محسود ثروتمند زد؛ و زود به رختخوابخود آمد.
💡 شخصیت اسکریمجور از فاج بهتر و وفادارتر است و در پایان هم به خاطر لو ندادن محل زندگی هری به مرگخوران پس از شکنجهٔ فراوان کشته میشود.
💡 با آنكه اسلام درباره شستشوى سبزيها تاكيد نموده اما درباره كاسنى چنين سفارشىنكرده است و حتى به تكان ندادن برگ آن توصيه نموده است:
💡 زان لب شیرین ندادن داد ما انصاف نیست خواهش ما از جگر هر چند دندان برنداشت
💡 اما اين قدر هست كه كنار زدن على (عليه السلام ) و شركت ندادن آن جناب در جمع قرآن دراوائل رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، و در اواخر عهد عثمان و نيز تاريخ حسن وحسين احتمال اول را تاييد مى كند.