خلق گونه

لغت نامه دهخدا

خلق گونه. [ خ َ ل َ ن َ / ن ِ ]( ص مرکب ) شبیه به کهنه. کهنه شده: چنانکه بنده شنود آن شغل خلق گونه شده است. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

شبیه به کهنه کهنه شده

جمله سازی با خلق گونه

💡 بلكه گويم: قدوس كسى است كه از هر وصفى از اوصافكمال كه اكثر خلق آن را كمال مى دانند منزه باشد، زيرا خلق او را به هر چيزى كه درمورد خودشان كمال به شمار مى رود وصف مى كنند در حالى كه خداىمتعال از اوصاف كمال آنها منزه است همان گونه كه از اوصاف نقص آنان منزه مى باشد.بلكه هر صفتى كه در مورد خلق تصور مى رود خداوند از آن و صفات مشابه و نظير آنمنزه و مقدس مى باشد؛ و اگر رخصت و اجازه اطلاق آنها بر خدا وارد نشده بود اطلاقبيشتر آنها بر خدا جايز نبود.

💡 بـدان كـه مـقصود از فطرت الله، كه خداى تعالى مردم را بر آن مفطور فرمود، حالت وهـيـئتـى اسـت كه خلق را بر آن قرار داده، كه از لوازم وجود آنها و از چيزهايى است كه دراصـل خلقت خميره آنها بر آن مخمر شده است. و فطرتهاى الهى، چنانچه پس از اين معلومشـود، از الطـافـى است كه خداى تعالى به آن اختصاص داده بنى الانسان را از بين جميعمـخـلوقـات، و ديـگـر مـوجـودات يـا اصـلا داراى اين گونه فطرتهايى كه ذكر مى شودنيستند، يا ناقص اند و حظ كمى از آن دارند.