خط بندگی سپردن
مترادفها
خدمتگزاری کردن، بنده شدن
متضادها
سرکشی، نافرمانی، شورش
لغت نامه دهخدا
خط بندگی سپردن. [ خ َطْ طِ ب َ دَ / دِس ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از اطاعت و اظهار فرمانبرداری کردن. ( یادداشت بخط مؤلف ). خط بندگی دادن.
فرهنگ فارسی
کنایه از اطاعت و اظهار فرمانبرداری کردن خط بندگی دادن.
جمله سازی با خط بندگی سپردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شد نامه محبوب خط بندگی من من بنده آن نامه که محبوب نوشتست
💡 در پیش ماهرویان سر خط بندگی ده کاین جا کسی نخواندهست فرمان پادشا را
💡 سری مباد که بر خط بندگی تو نیست وگر بود به سرنیزه باد چون پرچم
💡 هرگز نکنم برون من ای جان جهان پای از خط بندگی و از عهد تو سر
💡 به اسیری ام برد خط چو شوم ز زلف آزاد خط بندگی برآمد، خط سرنوشت ما را
💡 به تو میداد خط بندگی یوسف را گر ترا دیده یعقوب تماشا میکرد