لغت نامه دهخدا
خر و خنگ. [ خ ِرْ رُ خ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) صدای و آواز چیزی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خر و خنگ. [ خ ِرْ رُ خ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) صدای و آواز چیزی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتار به عقل است، که را عقل ندادند؟ مر گاو و خر و اشتر و دیگر حیوان را
💡 چاروادار (چهارپادار) کسی است که خر و استر و یابوو شتر به مسافر کرایه دهد و خود نیز همراه ستور باشد. برخی از چاروادارها با ستور خود بارکشی کرده و وجهی دریافت میکنند.
💡 نیستتشویش خر و بارت به غیر از عذر لنگ گرتوانی رفتن از خود بیخودی هم مرکب است
💡 بعضى گفته اند: جمله (ما يشتهون ) مبتداى مؤ خر و كلمه (لهم ) خبر مقدم است، وجمله عطف به يجعلون است، و بنا بر اين توجيه منظور از كلام، استهزاء و يا سركوبىكردن است.
💡 جز صفات ملکی نیست یقین محرم عشق تو گرفتار صفات خر و دیو و ددهای
💡 هرچه رأی از دل صندوق برون میآید دادش از رأی خر و نالهاش از رأی خر است