فرهنگستان زبان و ادب
{tack welder, tacker} [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب] شخصی که به صورت دستی یا نیمه خودکار خال جوش می زند
{tack welder, tacker} [جوشکاری و آزمایش های غیرمخرب] شخصی که به صورت دستی یا نیمه خودکار خال جوش می زند
💡 فکر هستی سر به جیب انفعالت آب کرد گردبادی جوش زن خاکی در این گرداب ریز
💡 دو روز در دل خونگشته جوش زن بیدل نه باغ در خور جولان آرزوست نه راغ
💡 برآمد همی تا به خورشید جوش زن و مرد شد پیش او با خروش
💡 قلزم تشویش هستی عافیت امواج نیست مشتخاکی جوش زن سرتا قدمساحلبرآ
💡 نمیگویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو ز قدرت دست بردار آنچه بتوانی شدن آن شو