لغت نامه دهخدا
حریفی کردن. [ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تظاهر کردن کسی به اینکه توانائی مقاومت با طرف را دارد. خود راهم کشتی نمودن. خود را هم سنگ کسی نمودن:
چو بهمن زین شبستان رخت بربند
حریفی کردنت با اژدها چند.نظامی.
حریفی کردن. [ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تظاهر کردن کسی به اینکه توانائی مقاومت با طرف را دارد. خود راهم کشتی نمودن. خود را هم سنگ کسی نمودن:
چو بهمن زین شبستان رخت بربند
حریفی کردنت با اژدها چند.نظامی.
خود را هم سنگ کسی نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرد خدمت باختن، با یار و پس در دست او خوش حریفی پیشه کردن بادغائی ساختن