لغت نامه دهخدا
جراحت زبان. [ ج ِ ح َ ت ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شماتت و ملامتی که از زبان دشمن به آدمی برسد:
هرچند جراحت از زبان است
مرهم بجز از زبان ندیدم.خاقانی.
جراحت زبان. [ ج ِ ح َ ت ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شماتت و ملامتی که از زبان دشمن به آدمی برسد:
هرچند جراحت از زبان است
مرهم بجز از زبان ندیدم.خاقانی.
شماتت و ملامتی که از زبان دشمن به آدمی برسد.
💡 فرمود: زبان همچون درّنده اى است كه اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم وايمان ) خواهد زد.
💡 چون کنم با طعنه دشمن که کوه سخت جان صد جراحت بر دل از تیغ زبان تیشه داشت
💡 از جراحت زنده گردد دل که فاسد شد چو خون ورد «الشافی هوالله» بر زبان نشتر است
💡 فرمود: زبان، همچون درّنده اى است كه اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم وايمان ) خواهد زد.