توازن بخش

مترادف‌ها

متعادل‌کننده، تنظیم‌کننده

متضادها

برهم‌زننده

فرهنگستان زبان و ادب

{balancer} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] کشوری بانفوذ یا قدرتمند که در یک وضعیت نامتعادل برای برقراری موازنۀ قدرت به سود کشور یا ائتلاف ضعیف تر وارد عمل می شود

جمله سازی با توازن بخش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همه اجزاء هستی ضمن حفظ تشخص و بالندگی فردی، در هماهنگی کامل با سایر بخش‌ها قرار دارند، به نحوی که مشارکت این اجزاء حیث تفرد ایشان را مورد تهدید قرار نمی‌دهد. انسان نیز در هماهنگی با عالم ضمن این که مجبور به سیر از تفرد به مشارکت است، در عین حال باید به وضعیتی متعادل از حیث تفرد و مشارکت دست پیدا کند تا در سایه آن هم به بالندگی برسد و هم بتواند با دیگران اعم از انسان و محیط خود توازن برقرار سازد.

💡 كار عضلانى و سلامت بدن  <>در دنياى كنونى صنعت، مشاغل يدى و اعمال بدنى تقريبا از ميان رفته و كارهاى سخت وپر زحمتى كه ديروز با نيروى انسانى به وسيله دست و پا و عضلات انجام مى شد،اكنون همه آن كارها با سرعتى بيشتر و به مقدارى زيادتر به وسيله ماشين انجام مى شدو در نتيجه عضلات و اعصاب و ديگر قواى جسمانى به قدر كافى فعاليت ندارد و براثر آن توازن داخلى بدن مختل گشته و اعمال تطابقى از وضع طبيعى خود خارج شده است. اين امر براى سلامت و نيرومندى مردم زيان بخش است.

💡 دولت تلاش می‌کند با اجرای سیاست‌های پولی جدید، یک عامل توازن بخش برای نرخ تورم و ثبات اقتصادی در بازار درازمدت ایجاد نماید.

💡 نقش دولت در توزیع عادلانه ثروت می‌تواند به عنوان یک عنصر توازن بخش در کاهش شکاف طبقاتی میان اقشار مختلف جامعه عمل کند.

💡 تعادل میان تولید و مصرف در اقتصاد ملی، نیازمند وجود مکانیزم‌های توازن بخش برای جلوگیری از بحران‌های مالی شدید و ناگهانی است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران