ته ریش گذاشتن
مترادفها
اصلاح کردن، تراشیدن
لغت نامه دهخدا
ته ریش گذاشتن. [ ت َه ْ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کمی ریش بر صورت نگه داشتن. موی صورت کوتاه کردن،حفظ ظاهر تدین را. پاک نتراشیدن موی صورت. || مجازاً، فریب دادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کمی ریش بر صورت نگهداشتن موی صورت کوتاه کردن حفظ ظاهر تدین را
جمله سازی با ته ریش گذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۴- در دهم آوریل ۱۹۶۷ والتر هینتس و مانفرد راین متوجه ته ریش فیلیپ عرب در تندیس نیم تنهٔ او در واتیکان شدند، که کاملاً با نگارهٔ قیصر ایستاده در نقش رستم برابری میکند. در حقیقت این برابری را نمیتوان انکار کرد. فیلیپ عرب بر خلاف ریش آرایش شدهٔ والرین، در مقامِ قیصرِ سربازان، نوعی ته ریش نظامی دارد. این واقعیت، هم در نگارهٔ نقش رستم پیداست و هم به وضوح در تندیس او در واتیکان.
💡 ۳-از سوی دیگر تاکنون چنین به نظر میرسید که قیصر ایستاده بدون ریش است. در نگارهٔ داراب این جور پیداست. در نگارهٔ ۲ بیشاپور واقعیت روشن نیست. در نگارهٔ ۳ بیشاپور به سبب آسیبی که نگاره دیدهاست چیزی را نمیتوان تشخیص داد. در نقش رستم هم چنین به نظر میرسد که قیصر ایستاده ریش ندارد. تا بالاخره «تِلِه اُبجِکتیو» روشن کرد که قیصر ایستاده ته ریش دارد. مثل این که در میدان نبرد چند روزی نتوانستهاست ریش خود را بتراشد.