لغت نامه دهخدا
تنگ فرا گرفتن. [ ت َف َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) مغموم شدن و بیزار گشتن و دلتنگ شدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ گرفتن شود.
تنگ فرا گرفتن. [ ت َف َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) مغموم شدن و بیزار گشتن و دلتنگ شدن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنگ گرفتن شود.
مغموم شدن. تمام نزدیک غروب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رُوَیْم گفت از حکم حکیم است کی حکمها بر برادران فراخ دارد و بر خویشتن تنگ فرا گیرد کی بر ایشان فراخ بکردن اتّباع علم بود و بر خویشتن تنگ بکردن از حکم ورع بود.
💡 شبلی را بخواب دیدند گفتند خدای با تو چه کرد گفت تنگ فرا گرفتند مرا چنانک نومید شدم چون مرا دید بدان نومیدی، بر من رحمت کرد.