تنقل کردن
مترادفها
گشت زدن، پرسه زدن، چرخیدن
لغت نامه دهخدا
تنقل کردن. [ ت َ ن َق ْ ق ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بکار بردن میوه و شیرینی و امثال آن نه بطریق غذای عادی شب و روز. بصورت نُقل خوردن. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ): ازآن وجه میوه ها در سولوق ریختم تا بهر وقت از آن با فرزندان تنقلی می کنم. ( جهانگشای جوینی ). || مزه شراب کردن. خوردن چیزی اندک و خوش طعم با شراب. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). رجوع به تنقل شود.
فرهنگ فارسی
بکار بردن میوه و شیرینی و امثال آن بصورت نقل خوردن. از آن وجه میوه ها در سولوق ریختم تا بهر وقت از آن با فرزندان تنقلی می کنم.
جمله سازی با تنقل کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 انجیر خشک نام گونهای از تنقلات است که از خشک کردن انجیر تازه با لایه نازکی از آرد برنج ارگانیک پوشیده شده است و این خوراکی خوشمزه علاوه بر استفاده در صنعت غذایی برای تولید خامه، نان، کیک و... به صورت خام نیز قایل استفاده بوده و برای ورزشکاران سرشار از کربوهیدرات، کلسیم، آهن و... بوده است.
💡 برگهٔ هلو (فارسی شرقی:کِشته) نام نوعی از تنقلات است که با خشک کردن تکههای هلو به روش سنتی یا با دستگاه درست میشود.
💡 در طول تماشای فیلمهای سینمایی در خانه، معمولاً عادت دارم با خوردن انواع تنقلات مانند پاپکورن و چیپس، از تماشای فیلم لذت ببرم.
💡 پزشکان همیشه توصیه میکنند که برای حفظ سلامت بدن، از تنقل کردن بیش از حد و مصرف مواد قندی و نمکی در میان وعدهها پرهیز کنید.
💡 بچهها در زمان استراحت بین کلاسها، به تنقل کردن و خوردن خوراکیهای کوچک میپردازند تا انرژی لازم برای ادامه درسهای خود را داشته باشند.