لغت نامه دهخدا
تقدم داشتن. [ ت َ ق َدْ دُ ت َ ] ( مص مرکب ) پیش کردن. ( ناظم الاطباء ). مقدم بودن. پیش بودن بر کسی از جهت رتبه و مال و حق و جز اینها. رجوع به تقدم شود.
تقدم داشتن. [ ت َ ق َدْ دُ ت َ ] ( مص مرکب ) پیش کردن. ( ناظم الاطباء ). مقدم بودن. پیش بودن بر کسی از جهت رتبه و مال و حق و جز اینها. رجوع به تقدم شود.
( مصدر ) پیش بودن جلو بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غالبا انعام و احسانى كه شخص منعم به ديگرى مى كند از چيرهايى است كه در زندگىاو زيادى است و به همين جهت از انعام تعبير مى شود به(فضل - زيادى )، و از آنجايى كه در جملاتقبل خداى تعالى مردم را از كه چشم به فضل و زيادى هايى كه ديگران دارند بدوزندنهى فرمود، و از سوى ديگر از آنجايى كه زياده طلبى و داشتن مزاياى زندگى، وبلكه يگانه بودن در داشتن آن، و يا بگو از همه بيشتر داشتن و تقدم بر سايرين يكىاز فطريات بشر است، و هيچ لحظه اى از آن منصرف نيست، بدين جهت در جمله مورد بحثمردم را متوجه فضل خود كرد، و دستور داد روى از آنچه در دست مردم است بدانچه دردرگاه او است بگردانند، و از فضل او درخواست كنند، چون همهفضل ها به دست او است آن افرادى هم كه فضلى و يا فضلهايى دارند،
💡 در ذيل آيه: (ان اللّه اصطفى - تا جمله - على العالمين ) گفتيم: كلمه (اصطفاء)اگر با كلمه (على ) متعدى شود معناى تقدم را مى دهد. و اين اصطفا غير اصطفاى مطلقو بدون كلمه (على ) است، كه معناى تسليم را مى دهد، و بنا به گفتار سابق،اصطفاى آن جناب بر زنان عالميان به معناى مقدم داشتن آن جناب بر ساير زنان است.