لغت نامه دهخدا
بیدارخاطر. [ طِ ] ( ص مرکب ) بیداردل. بیدارهوش. بیدارمغز. کنایه از عاقل و هوشیار. ( آنندراج ):
بیدارخاطران که جهان آزموده اند
ایمن بخوابگاه جهان کم غنوده اند.میرخسرو.و رجوع به بیداردل شود.
بیدارخاطر. [ طِ ] ( ص مرکب ) بیداردل. بیدارهوش. بیدارمغز. کنایه از عاقل و هوشیار. ( آنندراج ):
بیدارخاطران که جهان آزموده اند
ایمن بخوابگاه جهان کم غنوده اند.میرخسرو.و رجوع به بیداردل شود.
بیدار دل ٠ بیدار هوش ٠ بیدار مغز ٠ کنایه از عاقل و هوشیار ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داستان از روز دوازدهم ذیقعده سال ۱۳۱۳ (قمری) آغاز میشود. زمانی که ملیجک (پرویز فنیزاده) که نور چشمی سلطان محسوب میشود، سلطان ناصرالدینشاه قاجار (جمشید مشایخی) را از خواب بیدار میکند تا مهیّای جشنها و مراسم مربوط به پنجاه سالگی سلطنتش شود. امّا ناصرالدین شاه به خاطر پیشبینی منجم باشی دربار که پیشگویی کرده است که پس از پنجاه سال سلطنت ممکن است که علیه جان وی سوء قصدی صورت بگیرد، نگران است.
💡 احمدرضا احمدی در نوشتهٔ «حقیقت تلخ است» برای ویژهنامه کتاب «نوشتن با دوربین» از قول گلستان مینویسد: «میگفت: من و دکتر نگهبان (باستانشناس) شبها بیدار میماندیم که ایادی شهرام پهلوی نیایند در تاریکی شب عتیقهها را بدزدند! این موضوع بعداً در خاطرات دکتر نگهبان، در کتابی که سازمان میزاث فرهنگی منتشر کرده نیز آمدهاست.»