بی نیاز امدن

لغت نامه دهخدا

( بی نیاز آمدن ) بی نیاز آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بی نیاز شدن. به بی نیازی رسیدن. استغناء. ( منتهی الارب ) ( ترجمان القرآن ) ( المصادر زوزنی ):
گر بدان چاه زنخدان تو ره بردی خضر
بی نیازآمدی از چشمه حیوان دیدن.سعدی.

فرهنگ فارسی

( بی نیاز آمدن ) بی نیاز شدن ٠ به بی نیازی رسیدن ٠ استغنائ ٠

جمله سازی با بی نیاز امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بالش بخت مرا ریحان تر در کار نست خواب مخمل بی نیاز از منت افسانه است

💡 پنجه ی خورشید تابان بی نیاز است از نگار پشت دستش را حنا چون زنگ بر آیینه است

💡 ز نسیم بی نیازی چو به باد داد آخر به هزار امیدواری ز چه روی کشت ما را؟

💡 نگردد با گرفتن بی نیازی جمع در یک جا سزای آتش است آن تن که نقش بوریا گیرد

💡 اسیر از هر دو عالم بی نیاز است به ناکامی همان کام تو دارد

💡 صائب از نظاره فردوس گشتم بی نیاز پرده تا از روی گلرنگ سخن برداشتم

تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز