بی نوکر
مترادفها
بدون خدمتکار، بی خدمت
متضادها
با نوکر
لغت نامه دهخدا
بی نوکر. [ ن َ / نُو ک َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نوکر ) بدون خدمتکار. صاحب غیاث اللغات و بتبع اوآنندراج گوید: بمعنی شخص نوکری پیشه که بجایی نوکر نباشد غلط است. بمعنی صحیح نانوکرست چه لفظ نا برای نفی بر مشتقات و صفات آید چنانچه اسم فاعل و اسم مفعول و صفت مشبهه. مثلاً نابالغ و نامسموع و ناخلف و بلفظ بی برای نفی بر اسماء غیرمشتق و صفات آید چنانچه اسم مصدری و اسم جامد، مثلاً بی شعور و بی هنر و بی زر.
فرهنگ فارسی
بدون خدمتکار
جمله سازی با بی نوکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مزرعه حسن خوردو: قدیم النسق است. در۳ فرسخی شهر واقع است. ۱۲ خانه وار کرد و ترک و تاجیک رعیت دارد. زراعت آنها از قنات مشروب میشود. هوایش معتدل است. نوکر دیوان ندارند.
💡 ترا گمان بکارت بود ز خواهر خود به جای دور مرو، پرس هم ز نوکر خویش
💡 آنگاه نادر دستور داد او را به اتاقی ببرند و تحت نظر نگه دارند و نوکران پادشاه را زندانی کنند. هنگامی که شاه تهماسب از عزل خود مطلع شد و امرای خود از جمله حسنعلی خان معیرباشی و محمدخان بلوچ به دستور نادر تاج و جقه پادشاهی را درخواست کردند گفت:.
💡 ز قلعه تاخت برون با سه چار نوکر پیر براند جانب گردان سبکعنان رستم
💡 ته نوکر و چاکر، به هزار هزار بو! ز تره دو هزار باز به وقت شکار بو!
💡 ز بازار آیند چون شب به خانه به پرسند هر یک ز نوکر نهانی