لغت نامه دهخدا
بی شریکی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) حالت بی شریک. شریک نداشتن. انباز و همتا نداشتن.
بی شریکی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) حالت بی شریک. شریک نداشتن. انباز و همتا نداشتن.
حالت بی شریک. شریک نداشتن. انباز و همتا نداشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او روسیه را متحد و شریکی غیرقابل اعتماد اما ضروری برای ایران در منطقه میداند و ایران باید با احتیاط و آینده نگری با روسیه همکاری نماید.
💡 او تصویر این ماجرا را در منابع امامیه، متفاوت ارزیابی میکند که تلاش زیادی میکنند تا نشان دهند که اهداف مأمون نسبت به علی بن موسی الرّضا، هر چیزی جز صداقت بود؛ و اینکه علی بن موسی شریکی بیمیل در نقشهای بود که میخواست شخصیتش را بهعنوان یک جویای قدرت دنیوی لکهدار کند.
💡 نقل است که احمد همسایه ای گبر داشت، بهرام نام. مگر شریکی به تجارت فرستاده بود. در راه آن مال را دزدان ببردند. خبر چون به شیخ رسید مریدان را گفت: برخیزید که همسایه ما را چنین چیزی افتاده است، تا غمخوارگی کنیم، اگر چه گبر است، همسایه است.
💡 گوش خویش از شنیدن کلمات بد و زبان خوش از گفتنشان بازدار. چرا که تو هنگام شنیدن آن کلمات، در گناه گوینده اش شریکی.
💡 این زیرژانر شامل موضوعات بارداری، نوزادان یا کودکان میشود. یکی از موانع گسترش این ژانر افزایش مداوم زنانی است که فرزندان خود را بدون هیچ شریکی بزرگ میکنند. بچه هیچکس مثل بچه من نیست اثر سوزان الیزابت فیلیپس نمونهای از این زیرژانر است.