بی جان گشتن

لغت نامه دهخدا

بی جان گشتن. [ گ َ ت َ ]( مص مرکب ) مردن. زندگی را از دست دادن:
از آن ساعت که شیرین گشت بی جان
ز آب چشمه ها برخاست طوفان.نظامی.

فرهنگ فارسی

مردن. زندگی را از دست دادن

جمله سازی با بی جان گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان من است گرچه نمی‌بینمش چو جان بی جان چگونه عمر گرامی به سر برم

💡 دلبر به گه وداع چون رو برداشت هر کس که مرا بدید بی جان پنداشت

💡 جلال! ار وصل خواهی ترک جان کن که بی جان نزد جانان بار باشد

💡 زندگی بی جان نشاید کرد در عالم نشاط بگذر از عمری که دور از روی دلبر بگذرد

💡 چنان بیچاره گشت اندر تنم جان که بی جان تن، به زیر خاک پنهان

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز