لغت نامه دهخدا
بو گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) متعفن شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بو گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) متعفن شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
متعفن شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ» بگوی خوانید اینان را که ایشان را خدایان خوانید فرود از اللَّه، «فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ» تا ببینند که نه باز برد گزند توانند از شما، «وَ لا تَحْوِیلًا (۵۶)» و نه گردانیدن سود یا نعمت.
💡 خلبانی بازمانده از جنگ و اسارت، پس از بازنشستگی به دنبال تحولات روحی خود به شمال کشور رفته و به دامان طبیعت پناه می برد. همسر و فرزندان خلبان که سعی در باز گردانیدن او دارند ولی...
💡 وگفت: اگر با تو خیر خواهد علم را در جوارح تونگاه دارد و اندامهای تو یک بیک از تو بستاند و با خویشتن گیرد و نیستی تو بتو نماید تا به نیستی تو هستی او آشکارا شود به صفات خویش در خلق نگری خلق را چون گوی بینی در میدان قدرت پس گردانیدن گوی را خداوند گوی را بود.
💡 طبق برخی نقلها، همزمان با روی گردانیدن بسیاری از طرفداران امیرالمؤمنین علی از وی و مدتی پس از سقوط مصر، روابط ابنعباس والی بصره نیز با وی تیره میشود.
💡 نخست او نام بدی در تاریخ مشروطه به یادگار گذارده. در آن روزی که مردان غیرتمند در برابر استبداد بالا افراشته، برای استوار گردانیدن بنیاد مشروطه میکوشیدند، این مرد در نتیجهٔ نافهمی و غرضورزی با مشروطه خواهان دشمنی نموده، افزار دست هواداران استبداد گردیده، عضو انجمن آل محمد بوده، در باغشاه مستنطقی کرده. این بدنامی نبایستی فراموش گردد.