لغت نامه دهخدا
بازکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گشاده. ضد بسته. || شکافته به کاردو غیر آن: بریده دست خویش بر بر من فرود آورد، همه آن باز کرده راست گشت. ( تاریخ سیستان ).
بازکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گشاده. ضد بسته. || شکافته به کاردو غیر آن: بریده دست خویش بر بر من فرود آورد، همه آن باز کرده راست گشت. ( تاریخ سیستان ).
گشاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یا گشاده ست و رخنه گاه بلا باز کرده به روی اهل ولا
💡 پیشتر حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات ایران، گفته بود این وزارتخانه برخی ایمیلهای رمزگذاریشده را باز کردهاست.
💡 فردا ز پشت دست ندامت خورند رزق جمعی که پیش خلق دهن باز کرده اند
💡 درهای رنج بادا بر تو فراز دائم درهای عیش بادت بیوسته باز کرده
💡 این گونه ساختار کتاب برای خوانندگان از محبوبیت خاصی برخوردار بود اما کتابفروشان از این کتاب آکاردئونی شکل که با روبانی بسته شده بود، خوششان نمیآمد زیرا مشتریان کنجکاو آنها را دائماً باز کرده و مشکلاتی را برای فروشندگان کتاب ایجاد مینمودند.
💡 جنگلهای بایرن مرکز تولید شیشههای هنری است. در طول جادهٔ شیشهای از والدزاسن تا پاساو، ما به تعدادی موزه، گالری و کارخانههای تولید شیشه برخورد میکنیم. تقریباً تمامی کارخانههای شیشهسازی، کارگاههای خود را برای بازدید عموم مردم باز کردهاند.