بد دماغی

لغت نامه دهخدا

بددماغی. [ ب َ دْ، دِ / دَ ] ( حامص مرکب ) بددماغ بودن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

بد دماغ بودن.

جمله سازی با بد دماغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الفبای ولوفال دارای ۲۳ حرف می‌باشد. حروفی مثل «ص» و «ث» که در عربی کاربرد دارند، در زبان ولوف وجود ندارند. در این الفبا همین‌طور دونگارههایی با میم «م» و «ن» برای نشان دادن همخوان‌های پیش دماغی (مثل «مبـ»، «نجـ») وجود دارد.

💡 ناز با آن بی دماغی از پرستاران او فتنه با آن بی قراری خانه دار چشم توست

💡 غباری نیست بیتابی‌ کزین حیرتسرا جوشد به هر کمفرصتی اینجا دماغی داشت بسمل هم

💡 اسیر از دشت دل مجنون دماغی می برد بویی که از هر سایه خاری بهاری در نظر دارد

💡 رئیس ساتورها بود. دماغی پهن و دم و گوشی شبیه اسب داشت و پاهایش شبیه بز بود. مانند بقیه ساتورها ابله و ترسو و نادان بود. پسرانش همگی شبیه او بودند و سیلنوس‌ها خوانده می‌شدند.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز