لغت نامه دهخدا
بت خواره. [ ب َ خوا / خا رَ /رِ ] ( نف مرکب ) ( از: بت = آهار واش جولاهگان + خواره = خورنده ) دشنام گونه ای است جولاهگان را:
یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماند
زان پیرک جولاهه بت خواره بدخواه.سوزنی.
بت خواره. [ ب َ خوا / خا رَ /رِ ] ( نف مرکب ) ( از: بت = آهار واش جولاهگان + خواره = خورنده ) دشنام گونه ای است جولاهگان را:
یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماند
زان پیرک جولاهه بت خواره بدخواه.سوزنی.
دشنام گونه ایست جولاهگان را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرسيدند چگونه پناه بريم روبيل فكرى كرده گفت: فرزندان شير خواره را ازمادرانشان جدا كنيد حتى بين شتران و بچه هاشان، گوسفندان و بره ها، گاوها، وگوساله ها جدايى بيندازيد و در ميان بيابان جمع شويد آنگاه اشك ريزان از خداى يونس، خداى آسمانها و زمينها و درياهاى پهناور طلب عفو و بخشش كنيد.
💡 119- حبارا پرنده اى است از كبوتر بزرگتر به آن سنگ خواره مى گويند.
💡 خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست توبه مشکل تر بود از صاف، دردی خواره را
💡 218-اين جمله مباركه اشاره است به هند جگر خواره كه در جنگ احد دستور داد شكمحضرت سيدالشهدا را پاره نموده و جگرش را به دندان گرفت، خداوند در او تلخىقرار داد تا به بدن نجس او نرود.
💡 کسی نپرسدم خبر که کیستم چکارهام نه مفتیم نه محتسب نه رند باده خوارهام
💡 چه شیر خواره که شیر فلک مسخر و خارش چه طفل شیر که صد عقل را شده رهبر