لغت نامه دهخدا
لوت خواره. [خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لوت خوار:
شیرخواره چون ز دایه بسْکُلَد
لوت خواره شد مر او را می هلد.مولوی ( مثنوی نیکلسون دفتر 3 ص 73 ).
لوت خواره. [خوا / خا رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لوت خوار:
شیرخواره چون ز دایه بسْکُلَد
لوت خواره شد مر او را می هلد.مولوی ( مثنوی نیکلسون دفتر 3 ص 73 ).
( صفت ) لوت خوار: شیر خواره چون ز دایه بسگلد لوت خواره شد مر او را می هلد. ( مثنوی نیک. ۷۳: ۳ )
💡 هر که از بوی قلیه جان بدهد هست در دین لوت خواره شهید
💡 همه عالم خر و گاوان به عیش اندرخزیدندی اگر عاشق بدی آن کس که دایم لوت خواره ستی