بانگ رس

لغت نامه دهخدا

بانگ رس. [ رَ ] ( اِ مرکب ) بانگ رسنده. آن حد از مسافت که بانگ رسد. آن مقدار فاصله که شنونده آوای فریادکننده را تواند شنید. آن مسافتی که آوای یکی بدیگری رسد.

جمله سازی با بانگ رس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اميرالمومنين عليه السلام بانگ زد، اى محمد! چرا توقف كردى ؟ حمله را آغاز كن.

💡 محمل و قافله و ناقه درین وحشتگاه گردی از بانگ درایی‌ست‌که من می‌دانم

💡 ز چشم ساقی و تاب شراب و بانگ رباب به روز و شب همه افتاده ایم مست و خراب

💡 شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم خروس بانگ کند تا نگاه باز کنم

💡 خداوند مؤ ذن را به اندازه اى كه چشمش مى بيند و صدايش در آسمان مى پيچد مى آمرزد،هرخشك وترى كه آواز او را مى شنود او را تصديق مى كند، و از ثواب هر كس كه با او درمسجد نمازگزارد سهمى نصيب اوشود و به شمار هر كس كه به بانگ او نماز بخواندحسنه اى براى اوست.

💡 چون حجاج چنان ديد، بانگ برداشت: از اين پيشامد نگران و مضطرب نشويد كه اينجا سرزمين رعد و برق است ! ناگاه برقى ديگر بجست و منجنيق ديگر را با چهل تن پاك بسوزانيد. (321)

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز