باطل گفتن

لغت نامه دهخدا

باطل گفتن. [ طِ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بیهوده گفتن. ناحق گفتن. ژاژخایی. پراکنده گویی:
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق
که چون خشم آیدش باطل نگوید.سعدی ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

بیهوده گفتن

جمله سازی با باطل گفتن

💡 پس از گفتن تكبيرة الاحرام، بايد سوره حمد خوانده شود و اگر اين سوره در نماز خواندهنشود، نماز باطل است. ((لا صلوة الاّ بفاتحة الكتاب ))(178)

💡 سرانجام فرعونيان مكه به خيال باطل خود، از در تطميع در آمدند، و پيغام دادند كه ماحاضريم هر چه محمّد (ص ) بخواهد از ثروت و سلطنت و زنهاى زيبا روى در اختيارشقرار دهيم، بشرط اينكه از دين تازه و بد گفتن به بتهاى ما دست بردارد.

💡 در پیش باطلان جهان حرف حق مگو منصور شد هلاک ز حق گفتن این چنین

💡 ((برخى تصوّر كرده اند كه فراتر سخن گفتن و دادزدن دربرابر پيامبر، از آن نظرمايه ((احباط)) است كه كشف از كفر و نداشتن ايمان مى كند در اين صورت خود،عامل مستقلى نخواهد بود، ولى با توجه به اينكه خطاب در آيه متوجه مؤ منان است، ايننظر صحيح نيست و اصولا مانعى ندارد كه خود بى حرمتى باپيامبر(صل الله عليه و آل وسلم ) از گناهانى باشد كهاعمال صالح انسان را باطل سازد.

💡 حرف حق بی پرده پیش باطلان گفتن خطاست از بلندی گشت بر منصور چوب دار حرف

تیردان یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز