لغت نامه دهخدا
انتخاب زدن. [ اِ ت ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برگزیدن. انتخاب کردن. پسندیدن. مقبول شدن:
ز دیده ام نرود خاک اگر شود جسمم
هر آن نگه که ز روی تو انتخاب زده ست.وحید ( از آنندراج ).
انتخاب زدن. [ اِ ت ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) برگزیدن. انتخاب کردن. پسندیدن. مقبول شدن:
ز دیده ام نرود خاک اگر شود جسمم
هر آن نگه که ز روی تو انتخاب زده ست.وحید ( از آنندراج ).
برگزیدن. انتخاب کردن. مقبول شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 [رأی زدن امیر در باب انتخاب وزیر]
💡 شاختار دونتسک برنده مسابقات ۲۰۱۴ شد و در هر ۳ بازی پیروز شد. داگلاس کاستا و داریو سرنا از شاختار دونتسک با زدن دو گل مشترکاً بهترین گلزنان مسابقات شدند. داریو سرنا نیز به عنوان بهترین بازیکن مسابقات انتخاب شد.