لغت نامه دهخدا
ام دماغ. [ اُم ْ م ِ دِ ] ( ع اِ مرکب ) پرده دماغ که ماننجس گویند. ( یادداشت مؤلف ). ام الدماغ.
ام دماغ. [ اُم ْ م ِ دِ ] ( ع اِ مرکب ) پرده دماغ که ماننجس گویند. ( یادداشت مؤلف ). ام الدماغ.
پرده دماغ که ماننجس گویند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس بفرمودم تا آتش آوردند و برابر او کباب همی کردم و مرغ همی گردانیدم تا خانه از بخار کباب پر شد و بر دماغ او رفت و با هوش اندر آمد.
💡 بعضى ديگر گفته اند: (تخصيص قلب بهانزال، از اين باب است كه معانى روحانى نخست بر روحنازل مى شود و سپس از آنجا به قلب مى رسد، چون ميان روح و قلب ارتباط و تعلق استو آنگاه از قلب به دماغ (مغز) رسيده، در لوحخيال نقش مى بندد).
💡 وجود پاک و قدرش را دماغ صاف و طبعش را ملک داعی فلک چاکر خرد هادی کرم رهبر
💡 مثل اينكه آقايان از شهود نفسانى خود غفلت كرده و رشته سخن را از آنجا به جاى ديگربرده اند، به واردات فكرى و مشهودات حسى برده اند، كه پشت سر هم به دماغ واردميشود و به بحث از آثار اين توالى و توارد پرداخته اند.
💡 چنان گرم کن در سماعم دماغ که بخشد ز دور سپهرم فراغ