لغت نامه دهخدا
جنگ کردن. [ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نبرد کردن. رزم کردن. پیکار کردن، زدوخورد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
جنگ کردن. [ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نبرد کردن. رزم کردن. پیکار کردن، زدوخورد کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) نبرد کردن رزم کردن پیکارکردن زد و خورد کردن.
نبرد کردن رزم کردن پیکار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتی اندر سرا، و مَطبخِ جم جنگ کردند دیک و کاسه به هم
💡 کازین جنگ کردن تو را سود نیست ازین آتشت جز دم و دود نیست
💡 دست و پا از خون خود در جنگ کردن رنگ خوشتر چنگ بر تار دل عاشق زدن از چنگ خوشتر
💡 به اول ساز رسم جنگ کردند در آخر ترک نام و ننگ کردند