افسانه جستن
مترادفها
افسانهپردازی، خیالبافی
لغت نامه دهخدا
افسانه جستن. [ اَ ن َ / ن ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) افسانه طلبیدن. افسانه خواستن. افسانه پرسیدن:
نکردی گوش بر گفت کسی اکنون که شد عاشق
پی خواب از فغانی هر شبی افسانه میجوید.فغانی شیرازی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
افسانه طلبیدن افسانه خواستن
جمله سازی با افسانه جستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای در غم عشق تو من در هر دهن افسانهای گشتم غریق بحر غم در جستن دردانهای