فرهنگ معین
( آستین سر خود ) (سَ خُ ) (ص. ) ۱ - دارای آستین بدون حلقه که به صورت یک پارچه بریده و دوخته شده است. ۲ - (کن. ) خودسر، به اختیار و خواست خود. ۳ - مستقل از دیگران.
( آستین سر خود ) (سَ خُ ) (ص. ) ۱ - دارای آستین بدون حلقه که به صورت یک پارچه بریده و دوخته شده است. ۲ - (کن. ) خودسر، به اختیار و خواست خود. ۳ - مستقل از دیگران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرزه گویان بر سر خود، خود بلا می آورند خنده کبکان دلیل راه شاهین می شود
💡 سوم - آن گاه كه به سوى جنيان برانگيخته شدم،جبرئيل گفت: برادرت كجاست ؟ گفتم: او را پشت سر خود واگذاشتم، گفت: خدا رابخوان كه او را براى تو حاضر سازد، من خدا را خواندم ومثال تو براى من حاضر گشت، و من چيزى به آنها نگفتم جز آنكه تو شنيدى.
💡 بعد از رسیدن به نزد پدر اطاعت خود را نشان داد و حتی گفت که بهخاطر پدر آماده است که با یاغیان بجنگد و حتی سر خود را فدا کند، اما شمسالمعالی، منوچهر را بوسید و حکومت را به او واگذار کرد و مهر را نیز به وی داد و مقرر شد که قابوس در قلعه چناشک بنشیند و به عبادت مشغول شود و به امور حکومت رسیدگی کند.
💡 رفت خطا که سر بشد خاک در تو، تیغ کو تا سر خود قلم کنم، خط به خطای خود کشم
💡 فدا سازم دگر باری، سر خود را بدلداری چه خوش باشد نکو کاری که من خود را فدا سازم
💡 مژده ده صبح شهادت را که چون هندوی شب ما سر خود پیش تیغ آفتاب افکندهایم