لغت نامه دهخدا
دیرالماطرون. [ دَ رُل ْ طِ ] ( اِخ ) ابومحمد حمزةبن القاسم گفت بر دیوار بستان ماطرون این اشعار را خواندم:
ارقت بدیرالماطرون کاننی
لساری النجوم آخراللیل حارس...( از معجم البلدان ).
دیرالماطرون. [ دَ رُل ْ طِ ] ( اِخ ) ابومحمد حمزةبن القاسم گفت بر دیوار بستان ماطرون این اشعار را خواندم:
ارقت بدیرالماطرون کاننی
لساری النجوم آخراللیل حارس...( از معجم البلدان ).