لغت نامه دهخدا
( آزادکرد ) آزادکرد. [ ک َ ] ( ن مف مرکب ) آزادکرده. آزادشده. عتیق. معتق. محرّر. مولی: همه گفتند ما فرمان توکنیم و بنده و آزادکرد تو باشیم. ( تاریخ سیستان ).
من آزاد آزادکردان اویم
که بنده ست چو من هزاران هزارش.ناصرخسرو.
( آزادکرد ) آزادکرد. [ ک َ ] ( ن مف مرکب ) آزادکرده. آزادشده. عتیق. معتق. محرّر. مولی: همه گفتند ما فرمان توکنیم و بنده و آزادکرد تو باشیم. ( تاریخ سیستان ).
من آزاد آزادکردان اویم
که بنده ست چو من هزاران هزارش.ناصرخسرو.
( آزادکرد ) آزادکرده، آزادشده: من آزاد آزادکردان اویم / که بنده ست چون من هزاران هزارش (ناصرخسرو: ۳۳۷ ).
( آزاد کرد ) آزاد شده عتیق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از یزدگرد دوم، پسر بزرگتر او هرمز سوم بر تخت نشست؛ ولی برادرش پیروز به کمک هپتالیان، شاهنشاهی ساسانی را به دست گرفت (سال ۴۵۷ م). پیروز، شورش آلبانیها را در شمال قفقاز خوابانید و بزرگان ارمنی را که در بند پدرش بودند آزاد کرد. در زمان او خشکسالی سختی در سرتاسر ایران روی داد.
💡 با ورود نیروهای آلمانی به شهر کاوناس در لیتوانی در ۲۵ ژوئن ۱۹۴۱، آینزاتسگروپن زندانیان شهر را آزاد کرد و آنها را تشویق کرد تا در پوگروم به آنها بپیوندند. بین ۲۳ تا ۲۷ ژوئن ۱۹۴۱، ۴۰۰۰ یهودی در خیابانهای کاوناس به قتل رسیدند.
💡 صفای دل مرا آزاد کرد از قید خودبینی که نتوان دید عکس خود در آب روشن دریا
💡 دل پر خون مرا آزاد کرد از قید خودبینی که شوید عکس را از چهره ها آیینه دریا
💡 در سال ۱۹۴۴ آلمان نازی با از دست دادن برتری خود در جنگ و پیش از پیشروی متفقین باندرا را به این امید که او از پیشروی نیروهای شوروی جلوگیری کند، آزاد کرد.
💡 تا ز گشت گلشن آن آشوب دلها یاد کرد بلبل از گل گشت و قمری سرو را آزاد کرد