ادوات نسبت

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] ادوات نسبت به هیئت ها و الفاظِ برقرار کننده ارتباط بین اجزای کلام اطلاق می شود.
ادوات نسبت، حروف و هیئت هایی است که دارای معنای حرفی بوده و بین اجزای کلام ارتباط برقرار می نماید و موجب می شود کلام برای مخاطب مفید فایده ای کامل باشد.
مثال برای ادوات نسبت
برای مثال، در جمله «سرت من البصرة الی الکوفة» حروف «من» و «الی» بین کلمات «سیر»، «بصره» و «کوفه» ارتباط برقرار می نماید، به گونه ای که نشان می دهد این حرکت از بصره شروع شده و در کوفه پایان یافته است.هم چنین، هیئت فعل ماضی «سرت» دلالت می کند بر این که فاعل این سیر، متکلم بوده است و حرکت را به او نسبت می دهد. وجود این ادوات در جمله موجب می شود این کلام برای مخاطب فایده ای تام و کامل داشته باشد. در کتاب « فوائد الاصول » آمده است: «ثم ان هناک ادوات اخر تفید النسبة اذ لا یختص ما یفید النسبة بهیئات التراکیب، بل الحروف ایضا تفید النسبة...».

جمله سازی با ادوات نسبت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 براک و پیکاسو در فاصله تابستان ۱۹۱۰ تا بهار ۱۹۱۲ بارها به مرز هنر تصویری رسیدند، هرچند که براک هرگز به قدرت پیکاسو به تجرید کامل نزدیک نشد. البته، هر بار، هر دو هنرمند دوباره خود را یافتند. اما باید دید که چرا این مسئله پیش می‌آمد. ظاهراً جواب این است که براک و پیکاسو هرقدر بیشتر عناصر واقعی را به آثار خود وارد می‌کردند (پیکاسو، «لیوان آبجو، بطری، بادبزن و ادوات موسیقی روی پیانو» ۱۱–۱۹۱۰، و براک «طبیعت بیجان با تاس و پیپ»۱۹۱۱) به همان نسبت بیشتر پی می‌بردند که وضوح ساختمان فضای آثارشان به واسطهٔ جزئیات توصیفی، شلوغی‌های فرمی و بازی پیچیدهٔ نور سایه مبهم می‌شود. مع‌هذا هر زمان علیه این ابهام واکنش نشان دادند و آن را از میان بردارند دریافتند که از واقعیت ملموس به دور افتاده‌اند.

💡 محمد زكرياى رازى در سال 320 هجرى پس از آن كه از دو ديده نابينا شده بود وفاتكرد. و در سبب كورى آن چنين نوشته اند كه در اثبات صناعت كيميا از براى امير منصوربنامير نصر سامانى كتابى تاءليف نمود، امير منصور فرمان داد آن چه را كه از براى اينادعا از آلات و ادوات و غيرها لازم است جهت وى مهيا و حاضر كنند تا آن چه ادعا كرده وضمانت نموده است به عمل بياورد، و چون حكيم - اعنى محمد زكريا رازى - عاجز شد،منصور گفت: گمان نمى كنم كه شخص حكيم به تخليد كذب در كتبى كه آن ها را بهحكمت نسبت داده است راضى شود، پس فرمان داد تازيانه بر سر او زدند و نيز همان كتابرا به قدرى بر سرش زدند تا پاره شد؛ و به واسطه اين صدمه چشمش آب آورده و كورگرديد.(267)