طرفداران نظریه جبر در مباحث کلامی و دینی، عموماً به یک گروه واحد اطلاق نمیشوند، بلکه شامل فرقهها و دیدگاههای مختلفی هستند که هر کدام با تکیه بر تفسیر خاصی از متون دینی، به موضع جبر باور دارند. اگرچه نقطه اشتراک این گروه اعتقاد به حاکمیت مطلق اراده الهی بر تمام پدیدهها، از جمله افعال انسان است، اما در جزئیات اعتقادی و نحوه استدلال، تفاوتهای بارزی میان آنها مشاهده میشود. این تفاوتها اغلب در میزان تأثیر اراده انسانی در کنار اراده خداوند و چگونگی تبیین عدل الهی در برابر جبر محض ظهور مییابد، که هر فرقه برای تبیین این تناقضات ظاهری، سازوکار کلامی ویژهای ارائه کرده است.
استدلال محوری گروه جبرگرا ریشه در تفاسیر خاصی از آیات قرآن کریم و احادیث منقول از معصومین (علیهمالسلام) دارد. این متون دینی، در ظاهر، مفاهیمی را القا میکنند که به نوعی بر محدودیت اختیارات انسانی و علم و اراده از پیش تعیین شده خداوند دلالت دارند؛ آیاتی که از علم مطلق و قدرت بیبدیل خالق سخن میگویند، به عنوان شاهدی بر این مدعا مورد استناد قرار میگیرند که گویا هیچ چیز خارج از مشیت الهی محقق نمیشود و انسان صرفاً مجری ارادهای از پیش مقدر است. این دست از روایات و آیات، ساختار اصلی نظام فکری قائلین به جبر را پیریزی نموده و چالشهای فلسفی و اخلاقی متعددی را پیش روی متکلمان قرار داده است.
در نتیجه، مبحث جبر و اختیار یکی از پیچیدهترین و بنیادینترین مباحث در کلام اسلامی باقی مانده است. در حالی که طرفداران جبر بر لزوم حفظ مفهوم توحید افعالی (یگانگی فاعل در هستی) تأکید میکنند و برای فرار از تناقض با عدل الهی، اغلب به نظریههایی مانند «کسب» متوسل میشوند، گروه مقابل بر حفظ مسئولیت اخلاقی و پاداش و کیفر انسان پای میفشارند و ادلهای را مطرح میکنند که آشکارا بر وجود نوعی اختیار (اختیار نسبی یا اختیاریه) در کنار مشیت الهی صحه میگذارد. این دوگانگی، نشاندهنده عمق تلاش متفکران برای همسو ساختن اصول عقلانی با آموزههای نقلی دینی است.