اباد کردن

لغت نامه دهخدا

( آباد کردن ) آباد کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عمارت. عمران:
به گرد اندرش روستاها بساخت
چو آباد کردش کهان را نشاخت.فردوسی.وز آن پس جهان یکسرآباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد.فردوسی.ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بنیکی از او یاد کرد.فردوسی.از آن رفته نام آوران یادکرد
بداد و دهش گیتی آباد کرد.فردوسی.صد خانه اگر بطاعت آباد کنی
زآن به نبود که خاطری شاد کنی.علأالدوله سمنانی.

فرهنگ فارسی

( آباد کردن ) ( مصدر ) ۱ - معمور کردن دایر کردن بر پا داشتن مقابل ویران کردن خراب کردن. ۲ - زراعت کردن کاشتن. ۳ - پر کردن ممتلی کردن. ۴ - بسامان کردن منظم ساختن. ۵ - مرفه کردن در رفاه داشتن. یا آباد کردن لشکر ( سپاه ) ساز و برگ و مواجب دادن بلشکریان.
عمارت عمران

جمله سازی با اباد کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از این وقایع، طغرل فرمانی به منظور آباد کردن ری — که ویران شده بود — صادر نمود و سپس آن را پایتخت خویش قرار داد. طغرل در ری، چندین تندیس زرین گوهرنشان و دو خمرهٔ سفالین چینی که مملو از گوهر و دیگر اشیاء قیمتی بود، به دست آورد.

💡 او بدنبال حمله شیرهادر ساحل دریای پارس به گله مادیانش به این جزیره رسید و با آباد کردن آن بر تمام آبهای منطقه مسلط و حاکم شد.

💡 در سال ۲۵۲ هجری یعقوب لیث صفار به سوی کرمان حمله و آن‌جا را تصرف کرد و مشغول آباد کردن آن سرزمین شد.

💡 گوئی طی درگیری هایی که برخی سران عشایر داشته اند افرادی از طائفه نیسی طی مهاجرت به اروپا در ساحل فرانسه به این منطقه می رسند و طی چند سال سکونت و آباد کردن آن و به پاس مهمان نوازی آنها و سرازیر شدن گردشگران از سایر نقاط اروپا این منطقه به *نیس* معروف گردید.

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز